مرز دوغارون
اتوبوس ساعت 30/10 صبح از مشهد به طرف مرز دوغارون حركت كرد. بعد از توقفهاي زياد در مسير راه، توقفهايي كه ما اصلا علت آن را نميدانستيم، بالاخره حوالي ساعت 30/2 بعد از ظهر به مرز رسيديم. مسافران همه براي منقش كردن پاسپورتهايشان به مهرهاي خروجي و دخولي از اتوبوس پياده شدند. بعد از پنج دقيقه پياده روي وارد سالني كه مخصوص خروجي بود، شديم. در اين سالن چيزي كه ما را خوشحال كرد، خلوت بودن صفوف بود، دو صف بسيار كوتاه براي خروجي گرفتن تشكيل شده بود، يكي مخصوص خانوادهها و ديگري مخصوص مجردين. هر كدام از اين صفها حدود 10 الي 15 نفر را در خود جاي داده بود.
بعد از قرار گرفتن در صف مربوطه و خارج شدن از جو اوليهي ورود به سالن، نگاهي به قسمت ديگر سالن انداختم كه ايكاش نميانداختم، نگاهي كه به دنبال آن تمام وجودم را غم و غصه گرفت و تمام شاديهايي كه از خلوت بودن صف خروجي و اينكه به زودي وارد كشورم ميشوم، نصيبم شده بود، به يكباره بازپس گرفته شد. شما فكر ميكنيد آن قسمت سالن چه ديدم؟ صفهاي بسيار طولاني و انبوه جمعيت كه همه براي گرفتن مهر دخولي ايران انتظار ميكشيدند.
ادامه مطلب

